سليم بن قيس الهلالي الكوفي ( مترجم : افتخار زاده )
157
كتاب سليم بن قيس الهلالي ( تاريخ سياسى صدر اسلام ) ( فارسى )
مطمئن نيستيم كه اگر پسر ابو كبشه [ رسول خدا صلّى اللَّه عليه و إله و سلّم ] پيروز گردد ، هلاك خواهيم شد ، اما اين بت براى ما پشتوانهاى است كه اگر قريش پيروز شدند ، پرستش اين بت را آشكار كنيم و به آنان بفهمانيم كه از كيش خويش هرگز جدا نگشتهايم ، و اگر دولت پسر ابو كبشه برگشت ، در نهان به پرستش اين بت باقى بمانيم » . جبريل فرود آمد و رسول خدا را از اين نيت آگاه ساخت و رسول پس از اينكه من ابن عبد ودّ را كشتم ، اين جريان را به من گفت . حضرتش آن دو را فراخواند و فرمود : شما دو تا در جاهليت كم بت پرستيديد ؟ ! گفتند : اى محمّد ! ما را به خاطر آنچه در جاهليت گذشته ، سرزنش نكن . رسول خدا به آن دو فرمود : و امروز چقدر بت مىپرستيد ؟ ! گفتند : به آن كه تو را به حق به پيامبرى برانگيخت سوگند ! از لحظهاى كه دين تو را پذيرفتيم جز خدا را نپرستيم . فرمود : اى على ! اين شمشير را بگير و برو به فلان جا و بتى را كه مىپرستند درآور و آن را بشكن ، اگر كسى ميان تو و بت ايستاد ، گردنش را بزن ! به پاى رسول خدا صلّى اللَّه عليه و إله و سلّم افتادند و گفتند : رسوايى ما را بپوشان ، خداى تو را بپوشاند . من به آن دو گفتم : به خدا و رسولش ضمانت دهيد كه جز خداى را نپرستيد و ذرهاى شرك نورزيد . بر اين سخن با رسول خدا صلّى اللَّه عليه و إله و سلّم عهد كردند . رفتم تا كه بت را از جايش درآوردم و سر و دو دستش را شكسته و دو پايش را انداختم ، سپس نزد رسول خدا بازگشتم . به خدا سوگند كدورتى را كه از من به خاطر اين كار به دل گرفتند تا لحظهاى كه مردند در چهرهشان مىديدم . هنگامى كه رسول خدا صلّى اللَّه عليه و إله و سلّم درگذشت ، او و يارانش رفتند و با انصار بر سر حقّ من به جنگ و جدل پرداختند ! اگر راست مىگفتند و بر اساس حقى احتجاج مىكردند كه مثلا آنان سزاوارتر از انصارند زيرا كه از قريشاند و رسول خدا صلّى اللَّه عليه و إله و سلّم هم از قريش است ! در اين صورت پس آن كه به رسول خدا صلّى اللَّه عليه و إله و سلّم نزديكتر است سزاوارتر به خلافت است ! بنا بر اين در حقم ستم كردند . و اگر به باطل احتجاج كردند پس در حقّ انصار ستم كردند ! خداوند ميان ما و كسانى كه بر سر حق ما بر ما